اهل كار و تلاش بود. كارهای خانه را انجام میداد، گاهی دستانش تاول میزد. اسوه حجاب و عفاف و حیا و متانت بود. بر این باور بود كه بهترین چیز برای زن آن است كه نه مردان نامحرم او را ببینند، نه او مردان نامحرم را.

وقتی در برابر «آینه كمال» میایستیم، به كمبودهای خویش پی میبریم.
«فاطمه»، همان آینه كمال است.
اسوه مكتبی «زن مسلمان» و سرمشق عفاف و تلاش و خلوص و خدمت است. سطر سطر كتاب زندگیاش خواندنی و الگو گرفتنی است.
این چند سطر را مرور میكنیم:
آن قدر شیفته عبادت بود و عاشقانه به نماز میایستاد، كه قدمهایش ورم میكرد. اشكهای نیمه شبش، دعاها و تعقیبات خاص و ذكرهای ویژهاش، نشانهای از عشق به عبادت بود.
اهل كار و تلاش بود. كارهای خانه را انجام میداد، گاهی دستانش تاول میزد. اسوه حجاب و عفاف و حیا و متانت بود. بر این باور بود كه بهترین چیز برای زن آن است كه نه مردان نامحرم او را ببینند، نه او مردان نامحرم را.
از «خود» رسته بود، چه در پیشگاه خدا، چه در رابطه با مردم. گاهی شبهای جمعه، تا صبح به نماز و دعا پرداخته و برای دیگران دعا میكرد، برای خود چیزی نمیخواست. وقتی علت را میپرسیدند، میفرمود: اول همسایه، سپس خانه!
وارسته از تعلقات و تكلفات بود. سازدهزیستی شعار عملی او بود و از تجملات پرهیز داشت. سختیهای زندگی دنیا را تحمل میكرد، تا به شیرینیهای آخرت برسد.
ادب نسبت به پدر، خصلت او بود. هرگاه پیامبر خدا نزد فاطمه میرفت، وی برمیخاست، پدر را میبوسید، احترام میكرد و او را در جای خود مینشاند. وی نزد پیامبر بسیار محبوب بود.
در چشم و دل پیامبر، یادگار حضرت خدیجه بود. زهد و عبادتش، یاد خدیجه كبری را نزد پیامبر اكرم زنده میكرد و حالاتش شبیه مادر بود.
حضور در صحنه، خصلت دیگرش بود. در جنگ احد حضور داشت و به امدادگری و مداوای زخمهای رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) مشغول بود. در جنگ خندق هم حضور داشت. «مسجد فاطمه»، در منطقه مساجد سبعه مدینه، به یاد آن حضور و شركت، بنا شده است.
گاهی در خانه غذایی نبود و بچهها گرسنه بودند، اما فاطمه زهرا (علیهاالسلام) چیزی به حضرت علی نمیگفت و چیزی از او نمیخواست. بیم داشت كه علی (علیهالسلام) نتواند خواستهاش را تأمین كند و شرمنده شود.
روزهای دوشنبه و پنجشنبه به دامنه كوه أحد، سر مزار شهدا میرفت و قبر حضرت حمزه را زیارت میكرد و به ترسیم صحنه جنگ برای دیگران میپرداخت و میفرمود: اینجا پیامبر بود و آنجا مشركان بودند و... .
باشد كه همه افراد جامعه ولایی ما از او سرمشق بگیرند، بهخصوص زنان و دختران، كه مدال محبت او را بر سینه دارند.
نوشته شده توسط حسین گلچهره در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 ساعت 15:22 موضوع تربیتی | لینک ثابت
در خصوص مساله موسیقی، غنا، رقص، آواز خوانی و ... نکات بسیاری وجود دارد که نیازمند بررسی دقیق و موشکافانه است، در واقع هر چند روز به روز شاهد گسترش مقوله موسیقی و مجالس مرتبط با آن هستیم اما این امر در بسیاری از موارد بدون دقت نظر در جنبه های شرعی و نگاه فقها و مراجع عظام تقلید به این گونه برنامه هاست؛ به همین دلیل در این مقاله می کوشیم یکی از جنبه ها ی برنامه های مرتبط با موسیقی را طرح و نظر مراجع عظام تقلید در این خصوص را تقدیم نمائیم.

مشاور دانا: سلام خانم جوادی.
دانشجو: سلام خانم. احوال شما؟ خوب هستید؟
م: بله ، شما چطور؟ بالاخره کی شیرینی عروسی تان را به ما می دهید؟
د: خوبم خانم. دعا بفرمایید که مقدماتش زودتر فراهم شود. شما که حتماً باید تشریف بیاورید، افتخار ماست که شما در مجلس حضور داشته باشید.
م: خیلی ممنونم. مادرت چطورند؟ بهتر شده اند؟
د: بله شکر خدا خیلی بهتر شدند.
م: الحمدلله، ان شاءالله عافیت کامل پیدا کنند.
د: خانم یک سؤال در رابطه با همین برنامه عروسی ما؟
م: چه سؤالی؟ بفرمایید.
د: البته در حد سؤال است و الا ما هنوز اقدامی نکرده ایم.
م:بله عزیزم می دانم شما دختر متدینی هستی و قبل از اقدام کردن حکم آن را می پرسی. بفرمائید من گوش می کنم.
د: شما لطف دارید. راستش خانواده ی همسرم برای جشن عروسی پیشنهاد می دهند که از یک گروه موسیقی و ارکستر و ... دعوت کنیم.
م: جداً. مگر نگفتی یک خانواده متدین و مذهبی هستند؟!
د: بله خانم اما ....
م: اما چه ؟!
د: اما می گویند :خشک مذهبی ها از موسیقی و این برنامه ها پرهیز می کنند.
م: عجب! این که کاری ندارد شما می توانید عین استفتاء را ببرید و به ایشان نشان دهید. مراجع تقلید را که قبول دارند؟
د: بله خانم.
م: خدا را شکر. ترسیدم بگوئید که آنها را هم خشک مذهبی می دانند و ...
د: شما می توانید الان بروید. من چند دقیقه دیگر به دانشکده شما می آیم و از استفتاء هم یک کپی تقدیم شما می کنم. خوبه؟
متن استفتاء
"هر کس از وسایل لهو و موسیقی لذت می برد از پیروان راه ابلیس می باشد". امام صادق(علیه السلام) (وسایل الشیعه، 12/233)
در آیه 72سوره فرقان یکی از ویژگی های عبادالرحمن عبارت است از اینکه بندگان خاص خداوند در مجالس باطل حضور پیدا نمی کنند.
و در بعضی از روایات اهل بیت(علیهم السلام) به مجالسی تفسیر شده که در آنها خوانندگی لهوی توأم یا بدون آن انجام می گیرد. (تفسیر نمونه، 15/164)
سؤال: دعوت از گروههای مطرب و ارکستر در مجالس عروسی که غالباً این مجالس را به مجالس لهو و لعب تبدیل می کنند و شرکت در این محافل چه صورت دارد؟ کسب افراد از این راه آیا حلال یا حرام؟
لازم به ذکر است برخی از این گروهها با مجوز وزارت ارشاد فعالیت دارند.
هر نوع خوانندگی و نوازندگی که انسان را از خداوند متعال و معنویات و فضایل اخلاقی دور نموده و به سمت گناه و بی بند و باری و بیهودگی سوق دهد لهوی بوده و حرام می باشد و همچنین شرکت در این مجالس و کسب در آمد از طریق آن.
شرکت در این محافل جایز نیست و کسب آنها هم حرام است.
شرکت در این محافل جایز نیست و کسب آنان حرام است و مجوز وزارت ارشاد از نظر شرعی اعتباری ندارد.
دعوت از آنها حرام و اجرت عمل آنها نیز حرام است و شرکت در جلسات آنها نیز جایز نیست و مجوز وزارت ارشاد نمی تواند حرام را حلال کند.
حرام است.
جایز نیست.
اگر لحن اهل لهو و لعب باشد یا موزیک مناسب مجالس لهو و لعب باشد حرام است و کاسبی از این راه نیز حرام است.
منابع ومآخذ
مسایل جدید از دیدگاه علما و مراجع تقلید. گرد آورنده: سید محسن محمودی، انتشارات علمی فرهنگی صاحب الزمان عج مجموعه چهار جلدی. قم
توضیح المسایل امام خمینی ره
اجوبة الاستفتاءات، مقام معظم رهبری،
Sistani.org استفتاءات
آیة الله
سیستانی
توضیح المسائل آیة الله وحید خراسانی
جامع المسائل آیة الله فاضل لنکرانی، ج1، ج2،
استفتاءات، ج2، آیت الله نوری،
توضیح المسائل آیت الله صافی
توضیح المسائل آیت الله تبریزی
توضیح المسائل آیت الله بهجت
نوشته شده توسط حسین گلچهره در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 ساعت 14:43 موضوع تربیتی | لینک ثابت
صورت حساب کافی شاپ دختر و پسرها با روابط آزاد دوستت دارم، عاشقتم، میخوامت، این جملات امروزی عاشقانه و از روی محبت که زندگی را میتواند همچون قایقی به ساحل دریای محبت رسانده و در مسیر زندگیهای زناشویی گل بیاندازد، متأسفانه کمتر در روند زندگیهای مشترک خانمها و آقایون شنیده میشود و بیشتر این جملات را موقعی میشنویم که در خیابانهای شهر تردد میکنیم .

صورت حساب کافی شاپ دختر و پسرها با روابط آزاد دوستت دارم، عاشقتم، میخوامت، این جملات امروزی عاشقانه و از روی محبت که زندگی را میتواند همچون قایقی به ساحل دریای محبت رسانده و در مسیر زندگیهای زناشویی گل بیاندازد، متأسفانه کمتر در روند زندگیهای مشترک خانمها و آقایون شنیده میشود و بیشتر این جملات را موقعی میشنویم که در خیابانهای شهر تردد میکنیم و شاهد توقف اتومبیلی جلوی پای دختر خانمی هستیم که در حالی که شیشه اتومبیل پائین میآید، سر آقا پسر از ماشین بیرون و این جملات را با صدای بلند نثار دختر خانم میکند تا همهی شهر نیز بشنوند.
در همین لحظه که آقا پسر خم شده و سر خود را بیرون از پنجره اتومبیل آورده و این جملات را با شور و حالی خاص به گوش مخاطب خود، آن دختر خانم آرایش کرده و بد حجاب میرساند و همهی مردم شهر هم صدایش را میشنوند، جلوتر میرویم و میکروفن مصاحبه را جلوی آقا پسر میگیریم و این سوال را از وی میپرسیم: شما آقا پسر عزیز که تا به حال این خانم را حتی یکبار نیز ندیدهاید چگونه دوستشان دارید و یکدفعه علا قمند ایشان شدهاید؟ عاشقشان شدهاید و حال در همین لحظه در وسط خیابان میخواهید او را به دست بیاورید؟ هم زمان که میکروفن مصاحبه را به پیش آقا پسر بردهایم، میکروفن دیگری را جلوی سرکار خانم روشن کرده و از ایشان میپرسیم: شما سرکار خانم این گفتهها را باور میکنید؟ عاشقان واقعی کارهای بسی بزرگ در ره رسیدن به عشق خود کردهاند و حال شما با شنیدن صدای بوق اتومبیل سر از پا نشناخته وبا هیجانی وصف ناپذیر به سمت اتومبیل آقا پسرمی دوید حال آیا این ارزش حقیقی شماست؟ ایشان واقعاعاشق شماست؟ شما را میخواهد؟ دوستتان دارد؟
در راهروهای پر هیاهوی دادگاههای خانواده وقتی عبور میکنیم جملات نفرت برانگیزی از زوجین میشنویم که انسان را متحیر میکند. شاید بتوان این قضاوت را داشت که اگر جملات عاشقانه که در آغاز مقاله آمد در جای خود استفاده میشد زوجین را از حضور در دادگاهها منصرف میکرد و زندگیها را رنگ و بویی از عشق میبخشید. جملاتی کوتاه که به زندگیهای مشترک عمقی تازه میبخشید و خانوادهها که کوچکترین بخش از جامعههای بزرگ شهری امروزی هستند را به خشت خشت عشق و محبت مستحکم می نمود و رفته رفته خانواده نقش حقیقی خود را در اجتماع باز سازی کرده و در اجتماع محبت و صفا و پویایی بیش از پیش ظهور و بروز مینمود.
دختران و پسرانی که بی خبر از اتفاقاتی که سرنوشتشان را به نا کجا آباد امکان دارد برساند بر روابط خود اسم آزادی گذاشته و به زودی به بندهایی گرفتار خواهند آمد که نه تنها خود بلکه خانواده و جامعه خود را دچار معضلات فراوان میکنند
انسان دارای نیازهای مختلفی است. نیاز به روابط جنسی بین دو جنس مختلف نیز یکی از نیازهای طبیعی آدمی به شمار میآید که خداوند متعال با امر به ازدواج این نیاز بشر را برآورد و همینطور تداوم نسلها را در امر ازدواج دید. وقتی گرسنه در شهر پرسه میزنیم بوی غذاهای رستورانها بیش از پیش حس بویایی ما را با خود درگیر میکند و ما نیازمند به غذا برای خوردن و سیر شدن در آنی بر روی یکی از صندلیهای رستورانهای شهر نشسته و منوی غذای رستوران در دستانمان، سفارش میدهیم.گرسنگی وبی تحمل وبی تعقلی ممکن است باعث شود رستورانی را انتخاب کرده باشیم که غذایی بی کیفیت روی میز ما گذاشته باشد و شاید هم مسمومیتی در انتظارمان باشد که عاقبت بی تحملی است که نتوانستیم انتخاب درستی از رستورانی مناسب داشته باشیم، مازاد بر اینکه تا دقایقی دیگر صورت حسابی گران بر روی میزمان قرار خواهد گرفت.

روابط آزاد بین آقا پسرها و دختر خانمهایی که امروزه در جامعهی خود نظاره گر آن هستیم به طور یقین در بیشتر مواقع آن طور که ایشان اظهار میدارند نیست. یعنی روابط برخواسته از دوست داشتن، عاشق شدن، خواستن با تمام وجود طرف مقابل، حتی اگر به ازدواج ختم گردد در مدت زمان اندک عیار قصد طرفین را نشان میدهد. دختران و پسرانی که بر مبنای ارضای نیازهای جنسی همچون گرسنگان در شهر پرسه میزنند و با مشاهدهی جنس مخالف که خود را بزک کرده و به ده رقم آرایش آراسته است همچون گرسنهای که به بوی غذای رستورانهای شهر تحریک میشود و تحمل و تعقل از کف داده و به آنی بر میز رستورانی مینشیند، ایشان نیز بی تاب سوار بر مرکب شیطان میشوند و عمر و گوهر وجودی و حقیقی زیبای خود را به رایگان به فروش میگذارند. فرد گرسنه بی خبر از مسمومیتی که ممکن است گریبانش را بگیرد و دختران و پسرانی که بی خبر از اتفاقاتی که سرنوشتشان را به نا کجا آباد امکان دارد برساند بر روابط خود اسم آزادی گذاشته و به زودی به بندهایی گرفتار خواهند آمد که نه تنها خود بلکه خانواده و جامعه خود را دچار معضلات فراوان میکنند. دست آخر روی میز انسان گرسنهی بی تعقل وبی تحمل صورت حسابی است که باید پرداخت کند ولیکن به راستی به روی میز دختران و پسران هوسران چه صورت حسابی گذاشته خواهد شود؟ صورت حسابهایی که روی میزهای کافی شاپ که در طرفی دختر خانمی نشسته و طرف دیگر آقا پسری که صرفاً از روی نیاز و میل جنسی گرد هم آمدهاند آیا به اندازه ضرر یک فرد گرسنه است که میتوانست با تحملی بیشتر تا رستورانی بهتر قدم زند. یا ضرر و زیان اینان قابل مقایسه با آن فرد گرسنه نیست؟
ضرر و زیانی که حتی با نگاهی گذرا و غیر کارشناسانه به روابط آزاد بین دخترها و پسرها متوجه خواهیم شد که ایشان هزینهای گزاف و بعضاً بر محور یک نیاز و میل جنسی متحمل شدهاند، گرچه این میل و نیاز سرمایهای پر ارزش بوده است از خدای بزرگ و موهبتی الهی برای تداوم نسلها.
توجّه به اینکه روح بشر فوق العاده تحریک پذیر است اشتباه است که گمان کنیم تحریک پذیری روح بشر محدود به حدّ خاصی است و از آن پس آرام می گیرد. هیچ فردی از تصاحب زیبا رویان و هیچ زنی از متوجّه کردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالأخره هیچ دلی از هوس، سیر نمی شود.

چشم، دریچه دل و اندیشه انسان است، اگر چگونه نگریستن را یاد بگیریم و چگونه دیدن را تجربه کنیم، چشم، چشمه امید و ایمان می شود و نگاه ما، عبادت و سبب رشد و تکامل خواهد شد، و اگر آن را رها کنیم تا به هر چه هوی و هوس دستور داده نگاه کند، زیانهای متعددی متوجه انسان خواهد شد، و به گناهان ناخواسته ای دچار خواهد شد، مگر فاصله نگاه تا گناه چه قدر است؟
اگر عقل و خرد انسان در اختیار چشم قرار گیرد، پیامدهای روانی و غیر روانی فراوانی در پی خواهد داشت که ممکن است انسان را به تباهی بکشاند.
حضرت علی(علیه السلام) فرمود: «اَلعَینُ جاسُوسُ القَلبِ وَ بَرید العَقل؛ چشم جاسوس و مأمور دل و نامه رسان عقل است».
در جای دیگر فرمود: «اَلعَین بَریدُ القَلب؛ چشم پیغام رسان دل است.»
کلمه «جاسوس» در روایت اول نشان از آن دارد که چشم بر دل مؤثر است، چون جاسوس هرچه گزارش دهد دل و فرمانده می پذیرد، چنانکه سخنان پیغام رسان برای پیغام دهنده حجّت و اعتبار دارد. از اینجا می توان حدس زد که نگاه، تأثیرات عمیقی بر روح و روان انسان می گذارد.
در روایت دیگری تعبیر ظریف تری آمده، آنجا که علی(علیه السلام) فرمود: «القلب مصحف البصر؛ دل کتاب (دست نوشته) دیده است» یعنی این نگاه است که هرگونه بخواهد کتاب دل را می نویسد و بر آن نوشتاری بوجود می آورد. پیامدهای نگاه را در چند بخش مورد بررسی قرار می دهیم.
1ـ نوعی بیماری یا عادت مذموم
گام اول در روابط نامشروع نگاه آلوده است و گام گذاران در این وادی، چه بسا گرفتار عادت مذموم دائمی خواهند شد. روان شناسان، چشم چرانی را نوعی بیماری روانی می شمارند. بینایی، یکی از مهم ترین اعضا برای تحریکات جنسی است. اگر فرد تنها از نظربازی برای ارضای کشش جنسی استفاده کند، دچار نوعی انحراف شده است معمولاً شخص نَظَر باز با مشاهده و نگاه ارضا نمی شود و به همین جهت گاه مبتلا به استمناء و خود ارضائی می شود.
منابع دینی نیز قرنها قبل از روانشناسان، چشم چرانی را نوعی انحراف و بیماری دانسته است رسول خدا(ص) فرمود: «لکلّ عضوٍ من ابن آدم حظٌّ من الزّنا العین زناها النّظر؛ هر عضوی از بنی آدم بهره ای از زنا دارد، و زنای چشم نگاه کردن (به بدن نامحرم) است.»
2ـ کاهش آرامش روانی و افزایش التهاب و اضطراب
چشم چرانی آرامش روحی و روانی انسان را نابود ساخته و فرد را دچار اضطراب و تشویش می نماید.
استاد شهید مطهری می گوید: «با توجّه به اینکه روح بشر فوق العاده تحریک پذیر است اشتباه است که گمان کنیم تحریک پذیری روح بشر محدود به حدّ خاصی است و از آن پس آرام می گیرد. هیچ فردی از تصاحب زیبا رویان و هیچ زنی از متوجّه کردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالأخره هیچ دلی از هوس، سیر نمی شود. تقاضای نامحدود خواه ناخواه انجام ناشدنی است و همیشه مقرون به نوعی احساس محرومیت و دست یافتن به آرزوها و به نوبه خود منجر به اختلالات روحی و بیماری های روانی می گردد که امروزه در دنیای غرب بسیار به چشم می خورد.»

3ـ بیمار شدن عقل
امام علی(علیه السلام) در این باره می فرماید: «قرین الشّهوة مریض النّفس معلول العقل؛ کسی که با شهوت همراه است جان و عقلش مریض و بیمار است.»
و در جای دیگر فرمود: «ذهاب العقل بین الهوی و الشّهوة؛نابودی عقل در هوا(پرستی) و شهوت است.»
وقتی عقل بیمار شد تصمیم گیریها و رفتارهای انسان نیز بیمارگونه خواهد بود.
4ـ تنوع طلبی
ویل دورانت می گوید: «فساد پس از ازدواج بیشتر محصول عادت های پیش از ازدواج است.»
در ادامه سخنان خود می گوید: «میل به تنوع(طلبی) گرچه از همان آغاز در بشر بوده است. ولی امروزه به سبب اصالت فرد در زندگی نو و تعدد محرکات جنسی (از جمله چشم چرانی) در شهرها و تجاری شدن لذّت جنسی ده برابر گشته است.»
1ـ بدنامی طرفین
چه بسیاری دوستی ها و ارتباط های نامشروع که از نگاه و یک چشمک زدن آغاز شده ولی نگاه های هوس آلود و تداوم آن و تسلّط طبیعی شهوت آن را به ناکجا آباد کشانیده، سبب بدبختی و بدنامی طرفین گردیده و حتی افشا شدن برخی از این روابط بعد از ازدواج، کانون گرم خانوادگی را متلاشی نموده، سبب بروز مشکلات خانوادگی و اجتماعی شده است.
در تحقیقی که در نیواورلئان آمریکا(1982) در مورد خودکشی انجام گرفته است مشخص شده که ویژگی مهم عدّه ای از زنانی که دست به خودکشی زده اند، این است که پس از نگاه های حرام و برقراری ارتباط و بچه دار شدن نتوانسته اند همسر را برای خود حفظ کنند.اینان تا توانسته اند از نگاهها و بدن خود به سایرین بهره داده اند به این امید که شاید کسی نیز حاضر شود در غم ها و شادی های آنها شریک باشد، ولی نتوانسته اند به این مقصد نایل شوند، چرا که مردی که با نگاه شهوت آلود در داخل زندگی او آمد با نگاه به دیگری نیز می رود.
2ـ مقایسه های هوس آلود
زنی که سال ها در کنار شوهر و در مشکلات با او زندگی کرده، پیداست اندک اندک بهار چهره اش، شکفتگی خود را از دست می دهد و روی در خزان می گذارد و در چنین حالی است که سخت محتاج مهربانی و وفاداری همسر خویش است، امّا ناگهان زن جوان تری از راه می رسد و در کوچه و بازار و اداره و مدرسه با پوشش نامناسب خود و نگاههای حرام به همدیگر، فرصت مقایسه ای را پیش می آورد که مقدمه می شود برای ویرانی اساس خانواده.
دختران جوانی که امروزه در اوج نشاط و شادابی مغرور از دلبری ها و جلوه گری هاست و سعی می کنند با آماده نمودن جاذبه های تحریکی نگاههای دیگران را صید کنند باید بدانند که در فردایی نه چندان دور، خود دچار سرنوشت فرهنگ مقایسه خواهند شد و همان سرنوشتی را که برای دیگران رقم زده اند، برای خود او رقم می خورد.
3ـ نگرانی دائمی
جوانانی که از طریق نگاههای هوس آلود بهم رسیده و ازدواج و پیوند زندگیشان بر اساس این بنیان سست بنا شده است همیشه طرفین، خصوصاً زنان این نگرانی را دارند که نکند همسرش دوباره صید نگاه دیگری شود و زندگی او از هم بپاشد، و همین نگرانی همیشگی در عدم آرامش روحی و روانی او کافی است که زندگی او را به تلخ کامی بکشاند.
4ـ از هم پاشیدگی خانواده
بسیاری از ازدواج هایی که از نگاههای خیابانی، پارک و دانشگاه ها شروع شده اند یا به سرانجام روشنی نرسیده، یا قبل از ازدواج رها شده و حاصلی جز بدنامی نداشته اند.عشقی که با نگاه آمده با نگاه هم می رود.
5 ـ زایش گناه
در منابع دینی به شدّت روی این مسئله تکیه شده که گناه، گناه می آورد، از جمله امام صادق(علیه السلام) فرمود: «النّظرة بعد النّظرة تزرع فی القلب الشهوة و کفی بها لصاحبها فتنة؛ نگاه پی در پی در قلب، شهوت ایجاد می کند و همین برای انحراف بیننده کافی است.»
از جمله مطالبی که امام هشتم در جواب محمد بن سنان فرمود این است: «نگاه کردن به موی زنان شوهردار و غیر آنها حرام است چون باعث تحریک(شهوت) مردان و کشیده شدن به فساد و وارد شدن به چیزی می شود که برای او حلال و زیبا نیست و همین طور نگاه کردن به چیزهایی که مانند مو می باشد حرام است.»
لذا بهترین راه برای دوری از شهوات حرام، چشم پوشی از نگاه حرام است.
علی(علیه السلام) فرمود: «نعم صارف الشهوات غضّ الابصارِِ. چشم پوشی از نگاه (حرام) بهترین عامل بازدار از شهوت است.»
نوشته شده توسط حسین گلچهره در شنبه بیست و سوم مهر 1390 ساعت 15:33 موضوع تربیتی | لینک ثابت

«خوف از خدا» یکی از ویژگی های مهم انسان های مومن و دیندار است. در بررسی معنای این موضوع به یکی از مهمترین وظایف خود در زندگی پی خواهیم برد.خواهش میکنم مطلب رو تا آخر بخونین:
خوف و ترس یکی از ویژگی های غریزی و درونی هر انسانی است و بدون تردید در انسان وجود دارد. ترسیدن اکتسابی و آموختنی نیست بلکه نوزاد چند روزه نیز از بسیاری از صداها و حرکات می ترسد و این ترس خود را با دست و پا زدن و یا بر هم زدن چشم ها به خوبی نشان می دهد. از این رو ترس و ترسیدن به طور غریزی در انسان وجود دارد که هنگام احساس خطر نوعی حالت درونی در او هویدا می شود. ابزار درک خطر را احساس باطنی می نامند که ترس از جمله نمودها و مظاهر آن احساس باطنی خواهد بود. بنابراین باید دانست که ترسیدن نوعی ابزار دفاعی آدمی در برابر خطرات است که سبب می شود او بتواند اقدام به عملی متناسب با خطر نماید.
انسان در مواقعی که احساس خطر کند می ترسد. ممکن است کسی از صدای یک گربه بترسد و دیگری از نعره شیر نیز احساس ترس و هراس به دل راه ندهد. از این رو کنترل ترس در انسان ها قضاوت است. امّا در هر حال ترسیدن امری مفید و نیکو برای انسان به شمار می رود. در روایات اسلامی وجود صفت ترس در زنان امری نیکو و پسندیده شمرده شده است. البته وجود این صفت به خصوص به نحو افراطی در مردان امری نکوهیده و ناپسند به شمار می رود. اما چه در زنان و چه در مردان کنترل ترس در مواقعی که لازم است امری است که با تمرین و پرورش روحیه شجاعت حاصل می شود و موضوعی لازم و ضروری به حساب می آید.
یکی از مواردی که ترس و به تعبیر آموزه های دینی خوف پسندیده است، ترسیدن از عذاب الهی است. انسان باید همواره به عواقب کارهای خود بیندیشد و از عذاب و عقوب الهی، خائف و ترسان باشد. ممکن است سوال شود مگر رحمت الهی واسع نیست که انسان ترسان و خائف بگذراند؟ در پاسخ باید گفت ترس و خوف از عذاب الهی در کنار امید به رحمت واسعه پروردگار دو کفه ترازویی هستند که تنها در صورت ایجاد تعادل در میان آنهاست که آدمی روی سعادت را می بیند. در توضیح آنکه، همان قدر که به رحمت الهی امیدواریم بایستی از عذاب دردناک آخرت هراسان و ترسان باشیم. در این صورت اعمال خلاف و ناشایست به انسان رو نمی آورد زیرا خوف از عذاب الهی دارد و در مقابل میل و جذبه به سوی اعمال نیکو و پسندیده پیدا می کند زیرا امید به رحمت واسعه خداوندی دارد و با بدست آوردن دو کلید طلایی دوری از گناه و انجام واجبات است که انسان سعادتمند خواهد شد!
باید توجه نمود که منظور از خوف خدا در تعابیر دینی خوف و ترس از عذاب الهی است که به دنبال ترک واجب و اقدام به معاصی پیش می آید. وگرنه خود ذات پروردگار متعال شایسته آن نیست که انسان از او بترسد. زیرا همان طور که در ابتدای این مقاله توضیح دادیم. خوف و ترس به دنبال احساس خطر در انسان به وجود آید.
ذات نورانی حق تعالی احساس خطری را در انسان ایجاد نمی کند بلکه آنچه ترس آور و هراس انگیز است عذاب الهی است که آن نیز ثمره و نتیجه اعمال زشت خود انسان است. بر این اساس خوف انسان از اعمال ناپسند و پلید خود است که او را دچار مشکل و شقاوت ابدی می گرداند. به تعبیر قرآن کریم هر شری که به انسان می رسد از ناحیه خود اوست و آنچه از جانب پروردگار عالمیان به انسان می رسد جز خوبی و خیر نخواهد بود. بنابراین خوف و ترس انسان از عاقبت اعمال ناصالح خویش است که او را در احساس خطری ابدی قرار می دهد!
بر مبنای آنچه در این نوشتار گفته شد انسان بایستی از عقوبت اعمال ناپسند خود بترسد و خائف و هراسان باشد و به دنبال این احساس خطر بهترین نوع دفاع را از خود بروز دهد که همانا ایجاد سپر آهنین و دژی مستحکم در برابر گناهان و زشتی هاست که او را از خطر عاقبت اعمال ناپسند ایمن می گرداند. این چنین است که به تعبیر امیرالمومنین (علیه السلام) برای آخرت چنان کار کنی که گویی فردا آخرین روز عمر توست. اگر انسان چنین احساس وظیفه ای نماید و زندگی اش را به نحو احسن و اکمل در جهت حفظ خود از خطرات اخروی بیم نماید می تواند امیدوار باشد که رحمت واسعه الهی او را در بر خواهد گرفت و مورد نوازش او خواهد داد! ان شاء الله .
نوشته شده توسط حسین گلچهره در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 ساعت 22:47 موضوع تربیتی | لینک ثابت
اتومبیل و درخت هر دو از جهاتی مثل هم هستند. مثلا هر دو مثلا بیست سال پیش میروند. اما درخت همیشه حرکاتش را زیر پای خودش دارد و آن را ریشه خود قرار می دهد و بر مبنای آن رشد کرده و روی آن ایستاده است و دائما ساقه و شاخه و برگ می رویاند و میوه میدهد. چنین نیست که محصول حرکت بیست ساله درخت هدر رفته باشد، بلکه آن را ذخیره کرده و از آن استفاده میکند.
ولی اتومبیل پس از بیست سال حرکت پاره ایی فلز فرسوده می شود که همه حرکتها را پشت سر گذاشته و ترقی نکرده است.این فلزی متحرک است که همیشه آن را برده اند. نه این که خود رفته باشد و چون خود حرکت نکرده است؛ چیزی در دستش نیست، فقط فلز فرتوت و افسرده ایی است. حال اگر انسان درخت گونه حرکت کرد ، هر قدمش در روز و شب پایه خود اوست و منطق وی این میشود که باید کاری انجام دهد که بتواند روی آن بایستد و نتیجه آن کار پایه و ریشه اش باشد تا ساقه برویاند و شاخ و برگ و میوه صحیح بدهد و محصول عمرش نقد باشد.
برخی از افراد اجتماع چنین هستند که اگر در هشتاد سالگی از آنان بپرسند که چه دارید، جواب کامل و نقدی دارند و مثلا می گویند که آثار علمی فراوانی دارند؛ یا فرزندان خوبی تربیت کرده یا کارهای اقتصادی صحیح و مفیدی داشته اند. و در پیشگاه خدا و پیغمبر روسفیدند و ننگی ندارند. نه ربا خورده اند و نه بی عفتی کرده اند؛ نه دلی را شکسته اند و نه حقی را ناحق کرده اند. و در گوشه ایی به جامعه خدمت کرده . اینها میوه عمر آنهاست. اما برخی از افراد مطللبی را برای گفتن ندارند، بلکه همانند ماشین فرسوده ایی هستند که جز خمیدگی قامت چیز دیگری ندارند.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پروردگارا: توفیق عاقبت به خیری را به ما عطا بفرما. آمین یا رب العالمین.
نوشته شده توسط حسین گلچهره در دوشنبه هفدهم مرداد 1390 ساعت 20:8 موضوع تربیتی | لینک ثابت
هيچ عبادتى به اندازه نماز تبليغات ندارد
در هر شبانهروز پنج نماز واجب داريم ودر هرنمازى سفارش به اذان واقامه شده است. در اين دو نداى آسمانى جمعاً:
بيست مرتبه «حىّ على الصلوة»
بيست مرتبه «حىّ على الفلاح»
بيست مرتبه «حىّ على خيرالعمل»
و ده مرتبه «قد قامت الصّلوة» مىگوئيم.
با توجّه به اينكه مراد از «فلاح» و «خيرالعمل» در اذان همان نماز است، هر مسلمانى در هر شبانه روز هفتاد مرتبه با كلمه «حىّ» به خود و ديگران، تلقين شتاب به سوى نماز مىكند و براى انجام هيچ عبادتى اين همه هياهو و تشويق وارد نشده است. به خصوص كه سفارش شده اذان را بلند بگوئيد و با صداى زيبا بگوئيد.
اذان، شكستن سكوت است، اذان، يك دوره ايدئولوژى و تفكّرات ناب اسلامى است،
اذان، سرود مذهبى است با عباراتى كوتاه و پرمحتوا،
اذان، هشدار به غافلان است، اذان، نشانه باز بودن جوّ مذهبى است و اذان، نشانه حيات معنوى است.
نماز در رأس همه عبادات است
در ايام ويژه مثل شب قدر، اعياد اسلامى، و هر شب و روزى كه داراى فضليت و ارزشى است و براى آن دعا و مراسمى مخصوص وارد شده است، مثل شب مبعث، شب ميلاد پيامبر، شب جمعه، معمولًا نمازهاى مخصوصى هم وارد شده است.
شايد نتوان ايّام مقدّسى را پيدا كرد كه در آن برنامه نماز نباشد.
نماز در حكومت علوى
حضرت على عليه السلام به مالك اشتر مىفرمايد: «واجعل افضل اوقاتك للصلوة» بهترين وقت خودت را براى نماز قرار بده.
و بدان ارزش تمام كارهاى تو تابع نماز تو است:
«واعلم انّ جميع اعمالك تبع لصلوتك»(1). نهجالبلاغه، نامه 53
نماز، كليد قبولى تمام عبادات
در اهميّت نماز، همين بسكه در روايات مىخوانيم: اگر نماز، قبول شود، عبادات ديگر هم قبول مىشود، ولى اگر نماز مردود شود، كارهاى ديگر هم ردّ خواهد شد.
پيوند پذيرش عبادات ديگر به قبولى نماز، نقش كليدى آن را نشان مىدهد.
مثل آنكه اگر پليس، از شما گواهينامه رانندگى بخواهد، شما هر مدرك و كارت شناسايى معتبر ديگرى هم ارائه دهيد، پذيرفته نيست. مجوّز رانندگى، داشتن گواهينامه است، و بدون آن، تمام مدارك، بى اثر خواهد بود.
در قيامت نيز مجوّز عبور از صراط، اقامه نماز است وبدون آن هيچ عبادتى قبول نمىشود.
نوشته شده توسط حسین گلچهره در چهارشنبه پنجم مرداد 1390 ساعت 12:42 موضوع مذهبی | لینک ثابت
آيا خدا به عبادات ما نياز دارد كه فرمان داده نماز بخوانيم و رو به كعبه بايستيم؟
پاسخ: اگر همه مردم رو به خورشيد خانه بسازند چيزى به خورشيد اضافه نمىشود و اگر همه مردم پشت به خورشيد خانه بسازند، چيزى از خورشيد كم نمىشود.
خورشيد نيازى به مردم ندارد كه رو به او كنند، اين مردم هستند كه براى دريافت نور و گرما بايد خانههاى خود را رو به خورشيد بسازند.
خداوند به عباداتِ مردم نيازى ندارد كه فرمان داده نماز بخوانند. اين مردم هستند كه با رو كردن به او از الطاف خاص الهى برخوردار مىشوند و رشد مىكنند.
قرآن مىفرمايد: اگر همه مردم كافر شوند، ذرّهاى در خداوند اثر ندارد، زيرا او از همه انسانها بىنياز است. «ان تكفروا انتم و مَن فى الارض جيمعاً فانّ اللّه لغنىٌّ حميد» (ابراهیم-8)
بشر چه نيازى به كتاب آسمانى دارد؟
پاسخ: تمام كارخانجات دنيا براى توليدات خود دفترچه راهنما تهيّه و در كنار محصولات به مشتريان ارائه مىدهند. اين دفترچهها مشتريان را راهنمايى مىكند كه چگونه از آن كالا بهرهمند شوند.
نويسنده اين دفترچهها كيست؟ آيا جز طراح و سازنده، فرد ديگرى صلاحيّت نوشتن آن را دارد؟ هرگز!
ما نيز سازنده و آفريدگار داريم كه براى راهنمايى ما، دفترچهاى به نام قرآن نازل كرده است و ديگرى حق قانون گزارى بر خلاف آن را ندارد، زيرا فقط سازنده مىداند كه چه ساخته و تنها اوست كه به تمام زوايا و ابعاد محصول خود آگاه است و راه بهرهگيرى صحيح و آفات و موانع رشد آن را مىداند: «ألا يَعلم مَن خَلق و هو اللّطيفُ الخَبير» «1»
كسانى كه به جاى قانون خداوند به سراغ قوانين بشرى مىروند مانند كسانى هستند كه دفترچه راهنماى سازنده را كنار گذاشته و از ديگران نحوه استفاده از آن را مطالبه مىكنند.
چرا ارثِ زن، نصف مرد است؟
پاسخ: حقوق كارگرِ روز مزد بيشتر از كارمند رسمى است.
اين به خاطر آن نيست كه شخصيّت كارگر از كارمند بيشتر است، بلكه به خاطر آن است كه براى كارمند، بيمه، بازنشستگى، مرخّصى، حقّ مأموريّت، حقّ مديريّت، حقّ عائله، سختى كار، بدى آب و هوا و ... در نظر گرفته شده است كه اگر همه آنها محاسبه شود، حقوق كارمند از كارگر بيشتر مىشود.
اسلام، ارث زن را نصف مرد قرار داده ولى در عوض هزينه زندگى را از دوش او برداشته و هزينههاىِ خوراك، پوشاك، مسكن و درمان او راتوسط مرد تأمين كرده است.
زن، سهم ارث خود را براى خود حفظ مىكند و تمام مخارج زندگى خود را از شوهر مىگيرد. به علاوه مهريهاى را هم از او دريافت مىكند كه اگر مهريه و هزينه زندگى را در كنار سهم ارث بگذاريم، سهم زن بيشتر مىشود.
چرا زن نمىتواند قاضى شود؟
پاسخ: خداوند زن را براى تربيت نسل آفريده است و تربيت به مهربانى و دلسوزى و عاطفه سرشار نياز دارد كه در وجود زن به وديعه گذارده شده است. اين احساسات و عاطفه، در قضاوت خطرناك است. زيرا قاضى، با افراد خلافكارى برخورد دارد كه با اشك و ناله و دروغ و تهديد و تطميع، سعى در فرار از حكم دارند و اگر قاطعيّت و صلابت نباشد، احساسات ظريف و آسيبپذير زن باعث مىشود تا با اشكى يا تهديدى، حقوقى جابهجا يا ناديده گرفته شود. ناگفته پيداست كه قوانين براساس حال عموم افراد وضع مىشود نه افراد نادر، تا گفته شود ممكن است بعضى از مردها احساساتى و ظريف باشند و بعضى از زنان با صلابت و قاطع.
علاوه بر آنكه، قضاوت حقّى نيست كه از زن سلب شده باشد، بلكه مسئوليّتى است كه از دوش او برداشته شده و هيچ امتيازى براى مرد محسوب نمىشود.
سؤال: چرا ديه زن نصف مرد است؟
پاسخ: زن و مرد در شخصيّت انسانى يكسان هستند، و ديه، قيمت انسانها نيست، بلكه جبران خسارت مالى است. اگر كسى مردى را بكشد، به نانآور خانه لطمه زده و ضربه اقتصادى بيشترى وارد كرده است و به همين دليل جريمه بيشترى بايد بپردازد.
اگر كم و زيادى ديه براساس شخصيّت افراد باشد، بايد هر كس يك شخصيّت علمى يا معنوى را كشت، قصاص و ديه بيشترى را متحمّل شود. در حالى كه ديه سادهترين افراد و برجستهترين افراد، از نظر حقوقى يكسان است.
در مسايل حقوقى، حضرت على عليه السلام و ابن ملجم يكسان هستند و به همين خاطر حضرت على عليه السلام در مورد قاتل خود فرمود: «فاضربوه ضَربةً بضَربة» «1» او يك ضربت به من زد، شما هم يك ضربت به او بزنيد، نه بيشتر.
اگر ديه و قصاص برمبناى شخصيّت افراد باشد، همه ثروت و پولهاى دنيا را هم بدهيم، جبران يك ذره از شخصيّت علىّ بن ابيطالب عليهما السلام نمىشود.
آرى، حساب ديه، حساب شخصيّت افراد نيست تا خيال كنيم كه چون ديه زن نصف مرد است، پس شخصيّت او كمتر از مرد است. یکی از دوستان ما که روحانی است همیشه این جواب را می دهد که اگر دیه مرد دو برابر دیه زن است این مسئله به ضرر آقایان است زیرا اگر کسی زنی را بکشد و دیه پرداخت کند پول کمی نصیب شوهر آن زن می شود اما اگر کسی مردی را بکشد و دیه بدهد 2 برابر مبلغ به زن می رسد .
دستوراتِ دينى به هم وابستهاند، يا هر كدام برنامهاى مستقل هستند؟
پاسخ: از آيات و روايات استفاده مىشود كه برنامههاى اسلام به هم وابسته است، مثلًا در بيش از 20 آيه قرآن نماز و زكات با هم مطرح شدهاند: «يُقيمون الصّلوة و يؤتون الزّكاة»، «أقاموا الصّلوة و آتوا الزّكاة» و در روايات مىخوانيم: نماز بىزكات، قبول نيست. همچون قطار كه روى يك ريل حركت نمىكند.
آرى، رابطه با خدا (نماز) و رابطه با خلق (زكات)، همچون دو بال براى پرواز معنوى هستند و با يك بال پروازى صورت نمىگيرد.
پيامبر صلى الله عليه و آله افرادى را كه براى نماز به مسجد مىآمدند ولى زكات نمىپرداختند، از مسجد اخراج كردند.
بسيارى از دستورات به شرطى در درگاه خداوند قبول مىشوند كه آن را به اتمام برسانيم و ناقص آن پذيرفته نيست. در قرآن مىخوانيم: «أتمّوا الحج» «1» يعنى بايد اعمال حج را به اتمام برسانيد و انجام بعضى از اعمال آن كافى نيست. در جاى ديگر مىخوانيم: «أتمّوا الصّيام الى الليل» «2» روزه خود را تا شب به پايان برسانيد. حتى يك دقيقه قبل از افطار، حقّ افطار كردن نداريد. همانگونه كه حق شكستن نماز را (جز در موارد استثنايى) نداريد. و به عبارت دیگر دین یک مجموعه کامل است که در صورت نقص یک عضو بقیه مجموعه هم از کار می افتد. به عنوان مثال کامپیوتر یک مجموعه است که متشکل از چند عضو است که هر کدام نباشد بقیه مجموعه هم به درد نمی خورد. مثلا حتی اگر بهترین کامپیوتر جهان را فرض کنیم اما این کامپیوتر موس نداشته باشد یا مثلا هارد این کامپیوتر را بردارند. قطعا به درد نمی خورد. دین هم این گونه است. اگر یک جزو را کم کنیم بقیه هم خراب می شود.
نوشته شده توسط حسین گلچهره در چهارشنبه یکم تیر 1390 ساعت 1:2 موضوع تربیتی | لینک ثابت
عاقبت سخن چینی
روزى شخصى به بازار برده فروشان رفت . برده اى زيبا و قوى كه به انواع هنرها آراسته بود، نظر وى را به خود جلب كرد. نزديك رفت و قيمت او را پرسيد.
صاحب برده اعلام آمادگى كرد، او را به نصف قيمت متعارف بفروشد.
مشترى : سبب ارزانى او را پرسيد.
گفت : او هيچ عيبى ندارد مگر يك عيب كوچك كه چندان مهم نيست .
مشترى : عيب او چيست ؟
برده فروش : تنها عيب او سخن چينى است ، ولى در مقابل زيبائى و توانائى او اين موضوع قابل توجه نمى باشد.
مشترى : در دستگاه ما كارى از او ساخته نيست . او را خريد وبه منزل آورد.
مدتى گذشت ، يكروز غلام به همسر ارباب خود گفت : تو به من احسان و انعام فراوان كرده اى ، و حق بزرگى بر عهده من دارى . من اخيرا متوجه مطلبى شده ام كه بر خود لازم مى دانم آن را به اطلاع شما برسانم .
خانم ارباب باكنجكاوى پرسيد: قضيه چيست ؟
غلام : ارباب عاشق دختر جوان زيبائى شده و تصميم گرفته تو را طلاق دهد و با او ازدواج كند. و من بارها ارباب را با آن دختر ديده ام .
خانم ارباب : اى واى برمن ، راست مى گوئى ؟
غلام سوگند ياد كرد كه جز حقيقت بر زبان جارى نكرده است .
خانم ارباب : راه چاره چيست ؟ چه بايد كرد!؟
غلام : نمى دانم . مدتى به فكر فرو رفت . آنگاه گفت : يافتم ، راه علاج آنست كه وقتى ارباب خوابيده ، مقدار از موى زير گلويش را به تيغ بچينى ، و آن را نزد ساحر ببرى تا او افسونى بخواند و دل ارباب را مسخر تو گرداند، و محبت آن دختر از دلش بيرون رود.
خانم ارباب پذيرفت و تصميم گرفت پيشنهاد غلام را بكار بندد.
غلام نزد ارباب رفت و گفت : اين لطف و محبتى كه تو به من دارى ، هيچ كس در حق فرزند خويش ندارد. به همين خاطر بر خود لازم دانستم آنچه را برايم معلوم گشته ، برايتان بازگو كنم . شايد ذره اى از الطاف و مراحم شما جبران شود.
ارباب پرسيد: داستان چيست ؟
غلام گفت : خانم با مرد ديگرى طرح دوستى ريخته و رابطه دارد، و چون شما مانع ازدواج آن دو هستيد. تصميم گرفته اند شما را در خواب بقتل برسانند.
ارباب : چگونه سخن تو را باور كنم . ساليان دراز با صفا و صميميت و صداقت بايكديگر زندگى كرده ايم .
غلام : وقتى به منزل رفتى ، تظاهر به بيمارى كن و در بستر دراز بكش و وانمود كن كه در خوابى عميق هستى . آنگاه به صدق گفتار من پى خواهى برد.
ارباب پيشنهاد غلام را بكار بست . در حالى كه در بستر على الظاهر خوابيده بود، ناگهان همسرش را بالاى سر خود ديد كه تيغى بدست گرفته و قصد جان وى دارد. بلافاصله از جاى برخاست و زن را كشت .
غلام بدون فوت وقت ، خود را به قبيله زن رساند و آنان را از وقوع قتل توسط شوهر مطلع ساخت . آنان بدون تفحص شوهر را كشتند.
سپس اقوام مرد از ماجرا آگاهى يافتند، در نتيجه شمشيرها كشيده شد، و دو قبيله زن و شوهر به جان هم افتادند، و افرادى به خاطر يك سخن نادرست و سعايت يك نفر، خونشان بناحق برزمين ريخت . و بذر كينه و عداوت در دل دو گروه براى سالها پاشيده شد.
پس از چندى حقيقت امر آشكار گشت . هر دو قبيله از عمل خود پشيمان شدند، دست اتحاد واتفاق به يكديگر دادند، و غلام نمام را يافتند و به سزاى خويش رساندند.
امام صادق عليه السلام فرمود: الساعى قاتِلُ ثَلاثَةٍ: قاتِلُ نَفسِهِ وَ قاتِلُ مَن يَسعى بِهِ وَ قاتِلُ من يَسعَى اِلَيهِ
سخن چين قاتل سه نفر است :
1- قاتل خويش .
2- قاتل كسى كه از او نمامى كرده است.
3- قاتل كسى كه نزد او سعايت كرده است.
نوشته شده توسط حسین گلچهره در چهارشنبه یکم تیر 1390 ساعت 1:0 موضوع مذهبی | لینک ثابت